تبلیغات
Islamic Iran | ایران اسلامی

 English  العربیه  Deutsch  Italiana  Español  Россию  日本  中文  한국어  Türkçe                                                                                                                                          صفحه نخست               تماس با ما                پست الکترونیک    

نویسنده
آمار وبلاگ



مطالب اخیر

 

لایه پنجم : اهانت

وقتی ما به موشكافی لایه های معنایی داستانِ هری پاتر می پردازیم،اهانت بزرگی را به اسلام می یابیم.شاید كسانی این برداشت را سیاه نمایی بدانند ؛ پر واضح است كه، شفاف سازی غیر از سیاه نمایی است.

من این داستان را چندین بار خوانده ام، و فیلم های آن را دیده ام ؛ بی تردید این داستان، یكی از جذاب ترین و پرطرفدارترین داستان ها است. واقعا حیرت آور است : ایجاد یك فرهنگ و نمایش زندگانی جادوگران در داستان، خلق اسامی و مفاهیمی جدید و متناسب با داستان، تصویر سازی های زیبا و جذاب در طول داستان و مهم تر از همه شرح خود داستان، واقعا حیرت آدمی را بر می انگیزد.

 زمانی كه برای اولین بار به لایه ( منظور لایه های معنایی نامرئی است كه در دل داستان نهفته شده ) تاریخی این داستان برخوردم، متعجب شدم، بیشتر تامل و تفكر كردم و كم كم لایه های دیگر هم برایم نمایان شد، زمانی كه به لایه اهانت رسیدم، متوقف شدم و تا چند روز از نوشتن دوری كردم، چرا كه می ترسیدم به خطا رفته باشم و همه ی اینها یك نوع  تاویل ذهنی باشد ؛ اما جلو رفتم و به بررسی بیشتری پرداختم و هر روز بیشتر بر یقینم افزوده می شد كه به واقع درست فكر كرده ام.

شما خوانندگان گرامی و حقیقت جو، كه تا حال صبوری كرده و لایه های پیشین را خواندید، اینك هم به دور از موضع گیری، این لایه آخر را هم بخوانید و بعد خودتان تفكر كنید، امید دارم به حقیقتِ چرایی پیدایی این داستان، برسید.

اینك این تحلیل را قبول نكنید، و فقط تا آخر بخوانید. آنگاه تصمیم بگیرید...

 البته پیشاپیش به جهت اینكه در روشن ساختن این مفاهیم توهین آمیز باید بدون تكلف و با زبان علم سخن گفت، به درگاه خداوند رحمان و رحیم پناه می برم، ولی چه باید كرد كه راهی جز روشن كردن حقایق وجود ندارد و اگر نگوییم آنها به اهدافشان می رسند ؛ من پایه های استدلال خود را، مبنی بر وجود اهانت در این داستان به دین اسلام، شماره وار می نویسم   :

 1 ) در داستان گفته می شود كه بیش از هزار سال پیش (! )، 4 جادوگر بزرگ (!)، مدرسه ی جادوگری هاگوارتز را بنا می كنند و یكی از آنها پس از مدت كوتاهی به خاطر اختلافاتی، مدرسه را ترك می كند (!). و قبل از خروجش از مدرسه تالاری را در مدرسه بنا می كند و در آن هیولایی قرار می دهد و می گوید كه نواده ی من می آید و منویات و خواسته های مرا دنبال می كند.

¨  اگر توجه كنیم می بینیم كه گفته شده 4 جادوگر بزرگ كه یكی از آنها با بقیه مخالف بود !! این اولین جرقه ذهنی من برای رسیدن به لایه اهانت بود و بعد از آن با توجه به پایه های استدلالی دیگر و شواهد دیگری كه در داستان وجود دارد ( و به آنها اشاره می كنم ) به وجود لایه ی اهانت كننده به دین اسلام پی بردم.

این چهار جادوگر نماد وقیحانه ای از چهار خلیفه راشدین اسلام  است!

 این تشبیه به نوعی تشبیه دین اسلام به جادو است و چهار خلیفه راشدین، به چهار جادوگر تشبیه شده اند و این تشبیه زشت، هم می خواسته اختلاف اندازی كند و هم، در كل، اصل اسلام را باطل و جادو به حساب آورد. ( همان حرفی كه اشراف جاهلی در ابتدای  بعثت، به محمد –ص- تهمت می زدند و در طول سالها و قرن های بعد هم افرادی بر آمدند كه چنین ادعایی كنند. كدام ادعا؟ ادعای سحر بودن كلام پیامبر و جادوگر بودن خود پیامبر! )

 

¨  بنای مدرسه توسط چهار جادوگر در حدود 1000 سال پیش، همان بنای حكومت اسلامی است ( كه بیش از هزار سال از زمان ایجاد آن می گذرد )  و ایجاد یك تالار در اعماق مدرسه ( به صورت پنهانی ) ، نشان دهنده ی تفكر و انشعاب شیعه  می باشد! كه از دید دیگر خلفا باطل انگاشته شده است ( همان طور كه سه جادوگر این داستان، در برابر ساخت این تالار موضع گرفتند ) . و این تصویر هم،  همین مسئله را در ذهن ایجاد می كند، كه : همانطور كه سه خلیفه نخستین، با امام علی (ع) مشكل داشتند، این سه جادوگر هم، با اسلیترین مشكل داشتند ؛ و این قیاس بی شرمانه به طور برنامه ریزی شده ای، در ذهن خواننده، نقش می بندد.  

 2) از سوی دیگر در داستان آمده است:

 جادوگر جدا شده از بقیه، گفت:  نواده ی من می آید و اهداف مرا دنبال می كند و دیدیم كه ولدمورت آمد ؛ او یك دوره قدرت رانی كرد و سپس ضعیف شد و غایب شد (!) و پس از مدتی دوباره قدرت گرفت و در كنار مقبره پدرش (!) ظهور كرد (!). آن نواده كیست؟!  مهدی (عج) (پناه بر خدا)

 و اگر این تشبیه زشت را، با لایه ی اولی كه در ابتدای این مقاله ذكر شد، تطبیق دهیم، اثری كه در ذهن خواننده ایجاد می شود این است : ولدمورت همان طور كه درباره ی آن توصیف شده هم ظالم است و هم خواسته و اعمالش  همانند هیتلر (= خونریز ) است  ( خلوص خون = نژاد پرست است ). و از سوی دیگر وقتی خواننده این توصیف هایی كه ما در این لایه اخیر موشكافی كردیم را در نظر می گیرد، این سه شخصیت خیالی، سیاسی، الهی را در كنار هم قرار می دهد و به عبارت دیگر این سه شخصیت را یكی می داند و به این نتیجه ی ذهنی می رسد كه هر سه شخصیت یك نوع افكار و كردار  دارا هستند !! و آن شخصیت الهی یعنی امام زمان ( عج )، هم به یك شخصیت جادویی تشبیه می شود و هم به یك قاتل شناخته شده ی تاریخ!

شاید گفته شود كه : خب، فرض می كنیم كه همه ی این لایه هایی كه تا حال ذكر شده، درست است، اما چطور این لایه ها، در اذهان خواننده ها نقش می بندد، و به عبارت دیگر تاثیر آنها چیست، با توجه به اینكه  از این همه خواننده، فقط نویسنده ی این مقاله آنها را درك كرده؟!!

 پاسخ روشن است. علم پیشرفت كرده. و قدرتمندان عالم، راه تسلط بر افكار را، كه راه تسلط بر افراد است دریافته اند!. اگر افكار در دست گرفته شود، افراد هم در اختیار خواهند بود.

اینك در جهان متمدن غرب، این اصل جادویی و سحر آمیز رعایت می شود و صاحبان سرمایه و قدرت، برای آنكه به سود بیشتری برسند، با روش های مختلف سعی در تاثیر در ذهن های عموم مردم و مخاطبین خود را دارند.

خوانندگان عزیز این مقاله، باید توجه داشته باشند، كه اگر بنا باشد این مقاله را، كه دَرهای تازه ای را باز می كند بخوانید، بدون اینكه در جهان پیرامونی خود، عمیقا نظاره كنید  ؛ تاثری كه خواهد داشت این است كه در مقابل من و این مقاله موضع گیری می  كنید .

برای روشن شدن كارایی این لایه ها، در این داستان، توضیحاتی ارائه می دهم:

بهتر است شما هم محیط پیرامونی خود را به دقت بیشتری ببینید.

ببینید كه:در فروشگاه های غربی، آهنگ های ملایمی گذاشته می شود، تا با تاثیر آرامش بخش خود به ذهن مشتریان، آنها را هر چه بیشتر در فروشگاه نگاه دارد، تا خرید بیشتری انجام دهند!

ببینید كه: در رستوران های غربی موسیقی هایی پخش می شود كه نسبتا تند است ( تا حدودی نُت های تند در آن بكار رفته )، تا با تاثیری كه بر ذهن می گذارد، مراجعینِ به رستوران را وادار كند كه سریع تر غذا را بخورند و رستوران را ترك كنند، تا جا برای پذیرش مشتریان دیگر باشد!

ببینید كه: صاحبان سرمایه، و كارخانه داران، چنان از محصولات خود در تبلیغات تعریف می كنند و با موزیك های مختلف، و تصویر پردازی های خاص، بر ذهن مردم تاثیر می گذارند، كه فرد ناخودآگاه به این نتیجه می رسد كه اگر این كالا را تهیه نكند، جزو آدم ها به حساب نمی آید!

ببینید كه: چرا یك كمپانی صهیونیستی، كارِ به فیلم در آوردن داستان هری پاتر را بر عهده گرفت (برادران وارنر)!

ببینید كه: چرا در صدر اخبار، داستان هری پاتر قرار می گیرد، با اینكه بسیاری از نویسندگان و محققان در غرب، به دلیل عدم همراهی با سیاست ها غرب در انزوا هستند!

ببینید كه: هری پاتر فقط یك كتاب نیست. هری پاتر یك پروژه است!!

 بله یك پروژه. هری پاتر فقط یك كتاب داستان نیست، او این چنین پروژه ای است : مجموعه كتابهای تخیلی و جذاب به نام هری پاتر + اخبار های مداوم از گفته های رولینگ ( نویسنده كتابهای هری پاتر ) و دیگر بازیگران فیلم ها + فیلم های هری پاتر + اعمال و كردار رولینگ و بازیگران فیلم ها + اخبار مختلف جهان كه به نحوی در پیرامون اخبار هری پاتر در دنیا مخابره می شود +... = رسیدن به هدف های بلندی كه، تازه من بعد از دو سال بررسی، بخشی از آنها را دریافته ام و خدا می داند دیگر چه اهدافی در پی این پروژه وجود دارد!

دوستان، پروژه ی هری پاتر را توضیح دادم، حال بهتر است به جای اینكه همه ی چیز ها را من بیان كنم، شما هم به دنبال آن بروید ؛ چرا كه هدف من در برخورد با پروژه هری پاتر، فقط بررسی  مجموعه كتاب های هری پاتر است، نه كل پروژه هری پاتر و می خواهم  روشن گری كنم ، نه اینكه پیروانی بسازم كه همچون طرفداران دو آتیشه ی هری پاتر، كور كورانه از حرفهایم پیروی كنند و آنها را قبول كنند. این را باید دانست كه تاثیراتی كه ناخودآگاه ذهن افراد بر افراد می گذارد، بسیار اعجاب آور است.

 خودتان جست و جو كنید:

** پیدا می كنید كه بازیگر نقش هری پاتر، یعنی دانیل رادكلیف بعد از مدتی كه به عنوان هری پاتر معروف شد، بازی در یك فیلم جدید را هم شروع كرد، كه نامش  my boy jack   ( پسر من، جك ) می باشد ؛ و داستان آن در مورد یكی از سربازان متفقین است، كه در جبهه های جنگ علیه آلمان شركت می كند!!

چرا باید دانیل رادكلیف، نقشی اینچنینی، در فیلمی تاریخی بازی كند؟!

از خود سوال كرده اید؟

آیا این همان تداعی و زنده نگه داشتن یك بُرش تاریخ نیست؟ آن هم توسط یك بازیگری كه محبوب معاصرین شده؟!

. در لایه اول، گفتم كه هری پاتر نماد آمریكا است و اینك می بینید این بازیگری كه هری پاتر به نام او سند خورده، در نقش یك سرباز متفقین بازی می كند و فیلم، شرح حال یك سرباز و خانواده اش را نشان می دهد. همه ی اینها پیشبرد اهداف پروژه هری پاتر است.

در آن فیلم، آقای دانیل رادكلیف با همان عینكی كه در فیلم های هری پاتر حاضر شده، ایفای نقش می كند!

شاید بپرسید چه ربطی دارد؟ ربطش این است كه طبق همان پروژه هری پاتر، یكی دیگر از عوامل موثر در رسیدن به هدف، اشیا حاضر در پروژه می باشند. و این عینك خاص، یعنی عینك پنسی گِرد مشخصه ی خاص یهودیان است!! و به نوعی مُعرف و امضای آنها است.

چرا خانم رولینگ و تهیه كنندگان فیلم های هری پاتر و یا به طور كل مسئولین پروژه هری پاتر، این عینك را انتخاب كرده اند؟ چرا خواسته شده هری پاتر ( دانیل رادكلیف = الگو و سنبل نوجوانان و جوانان ) را یك یهودی جلوه دهند؟ یا اصلا چرا یهود را مطرح كرده اند؟

 ** پیدا می كنید كه بازیگر نقش ولدمورت، یعنی رالف فیناس در سال 2008 در فیلمی با نام The Reader   ( خواننده = كتاب خوان ) حضور دارد. او در این فیلم نقش یك آلمانی را بازی می كند! كه داستان فیلم شرح مختصری از دوران نوجوانی و جوانی اوست. این نوجوان 15 ساله  آلمانی در برلین با یك زن آلمانی اشنا می شود ( داستان بعد از جنگ جهانی دوم را نشان می دهد ) و با  این زن ارتباط عاطفی بر قرار می كند، بعد از مدتی كه از او جدا می شود و مشغول تحصیل حقوق می شود، روزی در دادگاهی حاضر می شود و همراه همكلاسی هایش به عنوان بیننده در جایگاه قرار می گیرند. او در آنجا زمانی كه نام متهم برده می شود، متهم را می شناسد. هانا اشمیت، همان معشوقه اش كه مدتی را با او بوده. یك زن عضو سابق حزب نازی كه در اردوگاه های مرگ آلمان كار می كرده! این زن یكی از مسئولان انتخاب یهودیان برای اردوگاه مرگ بوده!...

 چطور می شود كه بعد از معروف شدن دانیل رادكلیف به عنوان هری پاتر، او باید نقش یك سرباز متفقین را بازی كند ( در حالی كه یهودی است ) و در مقابل، رالف فیناس كه ولدمورتِ شناخته شده است و دشمن هری پاتر، باید نقش یك آلمانی ارتباط بر قرار كرده با یك نازی را بازی كند؟!  كمی فكر كنیم...!

 شاید این بازیگران، روحشان هم از پشت پره ها خبر دار نباشد، به عقیده من اینها مهره های شطرنج هستند، كه خودشان فكر می كنند آزاد و مستقل هستند و بنا به اختیارات و استعداد هایشان می توانند عمل كنند، یكی همچون سرباز فقط یك قدم می تواند به اطراف برود و دیگری مانند وزیر و رخ اختیارشان بیشتر است.

اینها فقط جلوی پایشان را می بینند، و خبر ندارند كه توسط بازیگران توانا در حال به حركت در آمدن بر روی صفحه شطرنج هستند.

مسئولین امر، ساخت فیلم های هری پاتر را به كمپانی وارنر می دهند، و او بازیگران را با نظارت مسئولان انتخاب می كند. و بعد از مدتی بازی، این بازیگران شناخته شده به نحوی به سوی نقش هایی دیگر سوق داده می شوند. در حالی كه فكر می كنند آزادند، و نمی دانند كه با زیركی تمام به آن نقش ها كشانده شده اند، تا تصویر روشنی از زنده كردن تاریخ باشند. زنده كرده رویارویی آمریكای یهودی و آلمان نازی !!  این همان پروژه هری پاتر است.

 ** چرا زمانی كه دامبلدور، به عنوان یك الگوی قوی برای خوانندگان در آمده و كودكان و نوجوانان، او را دوست دارند ؛ خانم رولینگ به یك باره در اخبار اعلام می كند كه دامبلدور همجنسباز است؟!!

چرا خانم رولینگ یك الگو را خُرد می كند؟!

برخی می گویند، شاید او واقعیتی را گفته. یعنی به فساد كشیده شدن برخی از كشیشان.

بسیار خوب، اگر بنا به گفتن واقعیتی بود، چرا آن را در دل داستان جا نداد؟ چرا این واقعیت را زمانی گفت كه دامبلدور یك شخصیت محبوب شده بود؟

اصلا سوالی دیگر، شما خانم رولینگ یك نویسنده ای، چرا حاشیه سازی می كنی؟!! چرا بی دلیل یك شخصیت داستان را كه همسان اسقفان كلیسا است، زمانی به اوج می بری و بعد به زمین می زنی؟ خانم رولینگ شما می خواهی دین داری را در چشم ها زشت كنی و یا اینكه همجنسبازی را عملی شایسته نشان دهی؟!

 ** چرا چو چانگ دختر شرقی كه در داستان هری پاتر بود، به یك باره كنار گذاشته شد؟ در كتاب به نحوی سریع مهرش از دل هری رفت و هری از او گسست اما در فیلم5دیدیم كه او را یك خائن جلوه دادند.

چرا باید با یك شرقی این طور برخورد كنند؟ این ورود سیاست در ادبیات نیست؟! این نمادی از برخورد سواستفاده جویانه غرب نسبت به شرق نیست؟!

 ** چرا همچون داستان عیسی ( ع)، در داستان هری پاتر هم باید یكی از یاران هری پاتر به او خیانت كند ( در ماجرای ارتش دامبلدور )!

** خوانندگان عزیز می توانید این سوال مرا پاسخ دهید كه چرا در مجموعه كتاب ها از اسرار و رموز قدیمی و اسطوره ای استفاده شده؟

مثلا چرا:

* هری پاتر یك نشان صاعقه بر پیشانی اش دارد و چنان كه گفته شده، اثری است كه در اولین برخوردش با ولدمورت از او بجا مانده. من قبلا گفتم كه شكل صاعقه ی رو پیشانی هری پاتر، شبیه اس شكسته است ( البته این نقش صاعقه دقیقا شبیه اس نیست، چرا كه برعكس است، ولی در برخورد اول این را در ذهن تداعی می كند كه شبیه اس است )، و دو اس شكسته نماد سازمان اس اس ( ss) آلمان نازی است ( یعنی ولدمورت كه نازی صفت است در برخورد با هری پاتر بخشی از قوای خود را به او منتقل كرده )، ولی نكته ای دیگر را نگفتم كه اینك می گویم، نشان رعد و برق ( صاعقه ) نشان مخصوص زئوس خدای آسمانِ ( و خدای خدایان ) یونان قدیم است.

صاعقه نماد قدرت و خدایی است. صاعقه سلاح زئوس بوده. و حالا سوال این است چرا نشان صاعقه، با این وصفی كه از آن گفتم، انتخاب شده؟!

آیا خواستْ، این نبوده كه به هری پاتر جلویی خدایی داده شود؟! همان طور كه گفتم او نماد آمریكا است و آمریكا دریچه هدایت و خوشبختی را از طریق خود می داند، و این نشان صاعقه هم تصدیقی بر این است كه آمریكا به راستی صورت و سیرتی خدایی دارد!!

 * چرا در كتاب 5 ، زمانی كه دامبلدور و ولدمورت در حال جنگ هستند، به نوعی از اركان چهارگانه سازنده  هستی ( آتش، آب، باد، خاك ) استفاده می كنند؟! دامبلدور مجسمه ها ( از خاك ساخته شده اند ) را زنده می كند و به سوی ولدمورت می فرستد، جنگ به وسیله آب و آتش ادامه می یابد . و این ماجرا در فیلم به زیبایی، اما با تغییر به نمایش كشیده شده ؛ در آواخر فیلم 5 می بینیم كه این عناصر چهارگانه توسط این دو نفر علیه دیگری به كار می رود!

 * چرا بحث تضاد دو رنگ سرخ و سبز در این مجموعه داستان به وضوح نمایان است؟! ( رنگ نور جادوی خلع سلاح سرخ، رنگ گروه گریفندورهم سرخ است  و رنگ جادوی مرگ سبز است! سبزی كه رنگ گروه اسلیترین هم هست ) در حالی كه می دانیم این دو رنگ در فرهنگ های مختلف با اینكه معنا های مختلفی دارند، اما در هر حال همیشه در مقابل هم بوده اند. ( دلیل آن در این مقاله مجال نیست. بهتر است برای اطلاع بیشتر به كتاب های فرهنگ اساطیر و علائم مراجعه كنید. )

 * چرا نمود و جولان همیشگی برخی از اعداد را در طول داستان شاهد هستیم؟ منظور این است كه دائما از اعداد خاصی در داستان استفاده شده است. به عنوان مثال : چرا مجموعه داستان های هری پاتر در 7 جلد نوشته شده؟ و چرا دوستان وفادار و همراه هری پاتر 7 نفر اند؟ چرا كه می دانیم هفت عددی مقدس در فرهنگ سامی است. و از این نمونه ها در طول داستان هم، زیاد به چشم می خورد. میتوانید ببینید...

 * چرا ورد ها و جادو هایی كه خانم رولینگ در داستانش به كار برده، یا ریشه در زبان لاتینی دارند و یا زبان عبری ( زبان یهودیان )! به عنوان مثال : جادوی مرگ كه آواداكداورا نام دارد، ریشه اش از یك طلسم رایج در قرون وسطا است كه Abracadabra  نام داشت، و همین طلسم آبرا كدابرا (Abracadabra ) هم از عبارت عبری مقابل گرفته شده است = abreg ad habra به معنای صاعقه ات را تا زمانِ مرگ بفرست!

 و ما مشاهده می كنیم: زمانی كه ولدمورت می خواست با این طلسم، هری پاتر را بكشد، به دلیل طلسم محافظ مادرش، فقط یك علامت صاعقه بر روی پیشانی هری پاتر بر جای گذاشت!!

خوانندگان،استفاده ازاین رموز و وردها و الفاظی با پشتوانه قدیمی وکهن،چه رازی را از ما پنهان كرده؟!!

    ** خوانندگان عزیز به من بگویید كه چرا در داستان هری پاتر آمده است كه : مدرسه هاگوارتز صد و چهل و دو پلكان دارد، پلكان هایی كه روز های جمعه به جای متفاوتی منتهی می شوند!

چرا روز جمعه، روزی منحرف كننده تداعی شده؟

چرا پله ها باید در همه ی روزها راهی برای رسیدن به مسیر درست باشند ولی در روز های جمعه تغییر كنند و افراد را به جای دیگری  هدایت كنند؟ چرا خواسته شده روز جمعه را در ذهن ها بد جلوه دهد ؟!

 این همان پروژه هری پاتر است. خوانندگان عزیز و فكور، اینك شما پاسخ دهید!!!

    به لایه پایانی، یعنی لایه اهانت بر می گردیم :

 ¨   آمدن نواده ی اسلیترین و باز كردن درب تالار به وسیله ی او، كنایه ای است كه  ‌نشان دهنده ی ادامه منویات حضرت علی (ع) به وسیله امام زمان است!

 3)  نكته ی دیگر این است كه رنگ لباس و پرچم گروه اسلیترین، سبز است و این اشاره ای به رنگ لباس و پرچم  ائمه و سادات است! ( همه ی این فاكتور، به جهت تكمیل هدف مورد نظر، از سوی نویسنده، در دل داستان گنجانده شده است )

4 ) و نكته ی دیگر اینكه، ولدمورت می گوید ( در كتاب 2 = در تالار اسرار خطاب به هری پاتر ) كه نسبش به جدش سالازار اسلیترین از طریق مادرش می رسد نه پدرش. و این مطلب هم گستاخی بزرگی است، ما قبلا فهمیدیم كه خانم رولینگ از ساختن شخصیت ولدمورت چه هدفی داشته و با نوشتن این مطلب كارش كامل تر می شود. زیرا ما می دانیم كه نسب امامان شیعه  ( در اینجا هدف امام زمان است ) و به طبع آن سادات از طریق حضرت فاطمه (س) به پیامبر (ص) می رسد نه از طرف حضرت علی (ع)، ‹ زیرا حضرت فاطمه دختر پیامبر است ›.  (  در یك نگاه دیگر خانم رولینگ  اسلیترین را  كنایه از پیامبر مكرم اسلام گرفته  – چرا كه  به علت بر هم نخوردن سیر منطقی داستان، خانم رولینگ در بیان خواسته های خود كمی با محدودیت واژه ها روبرو بوده _ )

و این هم بحث نسب شناسی كه خانم رولینگ با مهارت و وقاحت تمام آن را بیان كرده. و چهره مشخصی را از امام زمان توصیف می كند و آن را در این داستان خیالی قرار داده.

5 ) و یك دلیل دیگرِ من، برای اثبات وجود لایه اهانت در داستان این است كه، ولدمورت زمانی كه دارد مجدد قدرت می گیرد و به عبارت دیگر ظهور می كند ( در آخر كتاب 4 )، در كنار قبر پدرش ظاهر می شود و موجودیت می یابد!

آیا نه این است كه امام زمان ( عج ) در مكه، شهر جدش رسول الله ظهور می كند!

مطمئن باشید كه اگر خانم رولینگ می توانست مفهومی همانند كعبه را در داستان جای دهد تا ولدمورت در كنار آن ظهور كند ( برای اینكه این تشبیه ها بهتر شود ) این كار را انجام می داد. ولی به دلیل اینكه نمی خواسته همچون آثار رسوای دیگر در جهان، به باد انتقاد گرفته شود، از مفاهیم سطحی و قابل درك دوری كرده است و به جای آن مفاهیمی عمیق را در داستان جای داده كه تاثیرش به مراتب از فیلم 300 و امثال آن بیشتر است.    

 6 ) در كتاب 2 هم تصویری توصیف  شده است كه : باسیلیسك ( مار عظیم الجثه و جادویی ) از دهان مجسمه سالازار اسلیترین بیرون می آید. و همان  طور كه می بینیم نوشتن این مطلب هم بی حرمتی است، زیرا از آنجایی كه اسلیترین در این بخش داستان نماد پیامبر است، از این رو در اینجا  سخنان پیامبر، جادو و سحر دانسته شده و آن را به شكل ماری ترسیم می كند.( خانم رولینگ یك جا اسلیترین را نماد حضرت علی و در جایی دیگر نماد پیامبر اكرم دانسته است. در آخر كتاب دو، ولدمورت از نسبش و رسیدن آن از طریق مادر به اسلیترین سخن می گوید و بعد هم در برابر مجسمه اسلیترین می ایستد و با او سخن می گوید، پس در آخر كتاب دو، اسلیترین نماد  پیامبر است / ولی زمانی كه در داستان بحث از 4 جادوگر می شود، اسلیترین كه چهارمین جادوگر است، نماد خلیفه چهارم مسلمین است  )

 7) در داستان هری پاتر گفته شده كه چهار جادوگر موسس هاگوارتز، هر كدام یك معیار خاص برای انتخاب دانش آموزان خود داشتند : خلوص خون، زیركی، شجاعت، تلاش . كمی دقت كنید. متوجه می شوید كه به غیر از خلوص خون كه تهمتی است كه به امام اول شیعیان زده شده، بقیه، صفات خلفای اول تا سوم هستند.

ابوبكر به زیركی و هوشیاری شهره بود! عمر به شمشیر زنی و شجاعت!(یكی از سمبل ها و میراث های گریفندور، یك شمشیر مرصع است!) عثمان به تلاش و جهد در راه دین. دائما در حال عبادت بود و در زمانی كه برای قتلش به وی حمله كردند در حال خواندن قرآن بود!   این هم شاهد دیگر من بر اثبات وجود لایه اهانت در داستان هری پاتر.

 8 ) تام مارلو ریدل ( Tom Marvolo Riddle )، حروف نام خود را به هم می ریزد و جمله ی «من لرد ولدمورت هستم» ( I am Lord voldemort ) را می سازد. جادوگران به این معتقدند، كه نام ولدمورت شوم است و نباید نام او را برد و حتی جادوگران طرفدار ولدمورت هم نام وی را نمی برند به جهت آنكه برای آن حرمت قائل اند و به جای آن از واژه ی لرد سیاه استفاده می كنند!

این هم یك بخش تكمیل كننده ی دیگر لایه ی اهانت به اسلام است.

 زیرا نام امام زمان، همام نام پیامبر است و این نام به احترام به این صورت نوشته می شود « م–ح-م-د » و این ، به هم ریخته شده ی واژه ی محمد است!! و زمانی هم كه امام زمان ظهور می كنند، این طور خود را معرفی می كنند « انا بقیه الله »! و از سوی دیگر شیعیان به احترام ایشان، نام اصلی ایشان را نمی برند و از كلماتی همچون : حجت، مهدی، بقیه الله، امام زمان و... استفاده می كنند. 

 و این  مفاهیم ذكر شده، یعنی نام بهم ریخته شده و همچنین لقب و حرمت گذاری شیعیان در بردن نام امام زمان، با وقاحت تمام در این داستان بیان شده.

 9 ) در كتاب 1 هری پاتر ؛  یكی از معلمین مدرسه هاگوارتز  كوییرل نام دارد، علاوه بر اینكه در داستان به طور عادی پای او در میان است، در برخی مواقع هم درباره برخی خصوصیات او از جمله لكنت زبانش و نوع پوشش، سخن رفته است ؛ من به لكنت زبانش كاری نداریم ( كه نشان از آرام بودن و ساده بودنش دارد، در عین اینكه در آخر كتاب متوجه می شویم همه آنها ظاهر سازی بوده!) من به سَبكِ معرفی لباسش كار دارم كه بسیار مشكوك است و خیلی هم بر روی دستاری كه بر سرش می بسته تكیه شده، به نحوی كه چندین جمله در جاهای مختلف داستان درباره دستار وی نوشته شده است و من تعدادی از آنها را ذكر می كنم :

« پرفسور كوییرل كه دستار مسخره ای به سر داشت »، « هری خواب دید كه دستار پرفسور كوییرل را روی سرش گذاشته و دستار با او صحبت می كند، دستار به او می گفت كه باید به گروه اسلیترین برود، اما هری مخالفت می كرد، و دستار سنگین و سنگین تر می شد. می خواست آن را از سرش بر دارد، اما دستار به سرش قفل شده بود، او سرش را درد می آورد »، « دستارش را نیز به گفته ی خودش [ به گفته خود كوییرل ] یك شاهزاده آفریقایی... به او هدیه داده »، « بوی سیر از دستارش به مشام می رسید ؛  دوقلو های ویزلی می گفتند، او دستارش را پر از سیر می كند »

چرا باید اینقدر درباره یك موضوع به ظاهر بی اهمیت در داستان بحث شود؟ چرا باید چهره بدی از یك دستار در ذهن ها نقش ببندد؟

جریان از این قرار است:

 كل توصیف ها این را می خواهد بگوید : او دستاری مانند هندی ها و یا بهتر بگوییم مانند روحانیون مسلمان، عمامه ای بر سر دارد و در آخر كتاب هم او عمامه اش را باز می كند تا ولدمورت كه درون سر اوست از پشت سرش با هری پاتر صحبت كند . این توصیف هم، توصیف هدف مندی است، چرا كه علما و روحانیون مسلمان به جادوگران تشبیه شده اند و تصویری كه در ذهن خواننده ایجاد می شود این است : خواننده این توصیف را  می خواند و با خود می گوید این جادوگر شبیه روحانیون مسلمان است!

10) باید توجه كرد كه ولدمورت در سر این معلم ( كوییرل )  نشان داده می شود و همان طور كه در همین لایه بررسی كردیم ولدمورت كنایه از امام زمان است، پس با كنار هم كذاشتن این دو توصیف این طور در ناخودآگاه خواننده نقش می بندد كه : وجود موعود فقط در ذهن شیعیان است و وجود خارجی ندارد! 

                *************************************************

 در پایان باید اعتراف كرد كه داستان هری پاتر، كاری فوق العاده و عالی است. و من در شگفتم كه این نویسنده ی نوظهور چطور این مجموعه را نوشته؟! كاری قوی و جذاب.

رولینگ هر منظوری را كه خواسته در این داستان قرار دهد، با مهارت تمام به نحوی قرار داده كه یك كار صرفا اهانت آمیز نباشد ( همچون فیلم 300 و یا اسكندر و... )، متخصصان فرهنگی غرب كه قصد تخریب فرهنگ های دیگر ملل را دارند، سال به سال بر تجربیاتشان افزوده می شود، و در كار های جدیدشان به جای اینكه یك سخن را مستقیم بیان كنند و یا اینكه آن را به نحوی غیر قابل قبول در آوردند، سخنان و اهداف خود را در لایه هایی پنهان می كنند، تا در ناخودآگاه مخاطب بنشیند ( كه همانا ناخودآگاه قدرتمند تر و موثر تر است ) و بعد با فراهم آوردن دیگر قطعات پازل خود، به هدف خود می رسند.

 شاید بگویید كه لایه ها را پذیرفتیم، ولی اینها چه تاثیری در خواننده كتاب ها دارد.

جواب شما این است ؛ پروژه هری پاتر این طور عمل می كند كه :

 خواننده وقتی كتاب ها را خواند، تصویری از یك انسان جانی و جادوگر، كه بسیار قدرتمند است در ذهنش نقش می بندد ( اسلیترین ) كه مشخصه اش رنگ سبز بوده و گفته كه نواده من می آید و خواسته های مرا دنبال می كند، و بعد خواننده، تصویری هم از نواده ی وی دارد كه فردی قاتل و آدم كش است، اسمی خاص دارد كه دیگران می گویند اسمش شوم است و نباید گفت، یارانی دارد و با جبهه ی خیر در جنگ است ؛ مدتی حضور دارد و به ناگاه ضعیف میشود و غایب ؛ و بعد دوباره قدرت میگیرد  و در میان یارانش ظاهر می شود  ( ولدمورت ).

خب تا اینجا این تصویر ساده، و بی هیچ كنایه و اشاره ای در ذهن خواننده به وجود آمده است. در حركت بعدی فیلم ها ساخته می شود و بر روی آنها تبلیغ می شود. این خواننده، فیلم ها را می بیند، و آن تصویر ذهنی كه از ولدمورت داشته، با توجه به جادوی تصویر ( فیلم ) در ذهنش روشن تر می شود، چرا كه ظلم و خشونت و قتل عام را حس می كند و خود را با هری پاتر یكی می بیند و در برابر ولدمورت موضع می گیرد.

هنوز هم اتفاق مهمی نیفتاده، جز این كه در ذهن خواننده تصاویری شفاف قرار گرفته.

حال حركت دیگری در پروژه ی هری پاتر رخ می دهد و آن اخبار جهان است. بله اخبار جهان. در ظاهر هیچ ربطی به داستان هری پاتر ندارد، ولی كامل كننده ی پازل پروژه ی هری پاتر است :

شبكه های تلویزیون غربی، با سفارش مسئولان پروژه ی هری پاتر، اخبار مربوط به عزاداری های شیعیان را در ماه محرم پخش می كنند كه قطعا، در تصاویر برداشتی، پرچم های سبز هیات ها هم در نظر گرفته شده است، سپس برای آگاهی بیشتر ببیندگان اخبار، درباره  حسین و جد او و واقعه كربلا توضیح داده می شود و در كل شمایی كلی از دین اسلام را ارائه می دهند ؛ كه موسس این دین كه بوده و درباره نوه اش كه مهدی است چه گفته . از سوی دیگر اخبار انفجار هایی را در پاكستان، عراق و یا انگلستان و... را نشان می دهند كه گفته می شود گروه های شیعی این كار را انجام داده اند، و بعد از اخبار هم تحلیل های دیگری پیرامون این ماجرا پخش می شود و.... كم كم در ذهن بیننده این طور القا می شود كه شیعیان اینها هستند، با این اعتقادات و این تفكرات و این موعود و این پیامبر و این سنبل ها و.... و این ببینده و به طور كل این شهروند غربی ( چرا می گویم شهروند غربی، به دلیل اینكه اینها در زیر بمباران اخبار مسموم هستند ) كه قبلا هم كتاب های هری پاتر را خوانده، ناخود آگاه، بدون اینكه بگوید ولدمورت، امام زمان است، در ذهنش این همانند سازی را می كند و بعد راحت تر حرف های دولت مردان غربی را كه می گویند : شیعیان تروریست هستند، را باور می كند.

 مثالی دیگر برای نشان دادن كارایی، این لایه های معنایی :

 مثلا زمانی كه در جامعه درباره هلوكاست، هیتلر، خونریزی های هیتلر و اعمال و رفتار وی سخن برود ( همان علاقه ی مداوم یهودیان در زنده نگه داشتن یاد هلوكاست )، افرادی كه داستان هری پاتر را خوانده اند، از آنجایی كه مفهوم روشنی از ظلم و ظالم در ذهن دارند و همچنین مشابه هیتلر را در داستان دیده اند كه اعمالش همچون هیتلر بود ( ولدمورت )، اعمالی چون : جدا كردن افراد با خون خالص از بقیه جامعه، تصفیه مخالفین خود، در دست گیری كامل آموزش  و...

آن گاه، بدون اینكه به صراحت بگویند كه ولدمورت، همانند هیتلر است ؛ ناخودآگاه با یهودیان همدردی می كنند، و از اینكه فردی به دنبال تصفیه نژادی بوده تنفر پیدا می كنند.

 این بخش كوچكی از توضیح این پروژه بود، شما خوانندگان عزیز، حتما به دنبال بررسی این پروژه بروید كه در مقابل اقدامات غربی ها كه با این محصولات فرهنگی شان علاوه بر اهداف سیاسی، قصد نابودی هویت ملی ما، دین ما و باور های ما دارند، آماده تر باشید.

 داستان هری پاتر در كل

این داستان هم زنده كننده یادِ واقعه ی مشكوك هلوكاست است و هم نشان دادن یك الگو و منجی ( آمریكا ) و هم منحرف كننده اذهان به ماورا الطبیعه و همچنین ضربه زننده به اسلام است.

 به عقیده من، در نوشتن و نشر این داستان دو نظر، به میان می آید :

1)      یكی آن است كه، از آنجایی كه یهودیان علاقه ی زیادی به مطرح كردن مباحثی دارند، كه به اصطلاح مظلومیت قوم یهود را نشان دهد ( همچون جنگ جهانی دوم و موضوع  هولوكاست، كه بسیاری از مورخان مشهور غربی و همچنین یهودیان اهل تحقیق این واقعه را ساختگی و دروغ القا شده از سوی صهیونست ها دانسته اند،  تا صهیونست ها  بتوانند آن را دست آویزی برای توجیه جنایات خود قرار دهند. ) و یا اینكه قصد دارند، تا می توانند به اسلام ضربه بزنند ( كه از زمان بعثت پیامبر شروع شده و در طول تاریخ ادامه داشته )، از این رو، خانم رولینگ سعی كرده است مضامین  مورد علاقه آنها را در لایه هایی در این داستان قرار دهد، تا از این رهگذر از حمایت های مالی و تبلیغاتی آنها  و به طور كلی،‌ جهانی كردن  داستان از سوی قدرتمندان، بهره ببرد. و به قول فردوسی شاعر پارسی گوی ایران :

 به گیتی هر آن كس كه نیكی شناخت /  به كوشید و با شهریاران بساخت

 2)     نظر دیگر این است : بعید دانسته می شود كه خانم رولینگ، اینقدر توانایی، در، سر هم كردن این همه لایه  با هم داشته باشد. چنانكه می دانیم متوسط شاهكار ادبی در سن 54 سال و نیمی می باشد و نهایتا هر فردی ماكسیمم، سه اثر شاهكار در سه فاز متفاوت دارد. و اینكه ایشان در این سن و آن هم با عدم نویسنده بودن در گذشته، به یكباره هفت جلد كتاب، با محتوایی سلسله وار را به عنوان خروجی ادبی خود عرضه می كند و همچنین اینكه ایشان این همه اطلاعات داشته باشد و بتواند این اطلاعات را به این نحو كنار هم بگذارد، ما به این نتیجه می رسیم كه حتما، ایشان مشاوران بسیار حرفه ای  در كنار خود داشته ، كه در این كار به وی كمك كرده اند. و یا به عبارت دیگر، این اثر نوشته شد و سپس، خانم رولینگ به عنوان نویسنده ی آن معرفی شد!!

و ما باید ببینیم كه خانم رولینگ، چگونه كشف شده است، و به عبارت دیگر رولینگ چگونه رولینگ شد؟!

شاید این داستان، خود هری پاتر دیگری شود!

منبع : سایت موعود


موضوعات مطلب :
مقاله,
نوشته شده توسط پیمان وزیری در 1388/11/13 و ساعت 15:45
نظرات
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهیانه
جستجو در وبلاگ

هرگونه رونوشت از مطالب و فایل های این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است